وبسایت شخصی علی منجزی

دست نوشته یا دل نوشته های یک برنامه نویس

About Me
Welcome to the hut of my writings with Ali Monjzi
Amar
Today Date: جمعه 23 آذر 1397
IP:52.91.245.237
Browser:ناشناس
Windows:ناشناس
IpToday:17
IpYesterday:27
GoogleDay:2
GoogleYesterday:0
Archive
آذر ۱۳۹۷
Designed by : Black Theme

به نام یزدان پاک

روزی روزگاری در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می كرد كه همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میكرد "بخت با من یار نیست" و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد.
پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار كردن بخت خود به فلان كشور نزد جادوگری توانا برود.
او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ پرسید: "ای مرد كجا می روی؟"
مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
گرگ گفت : "میشود از او بپرسی كه چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناك می شوم؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.
او رفت و رفت تا به مزرعه ای وسیع رسید كه دهقانانی بسیار در آن سخت كار می كردند.
یكی از كشاورزها جلو آمد و گفت : "ای مرد كجا می روی ؟"
مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
كشاورز گفت : "می شود از او بپرسی كه چرا پدرم وصیت كرده است من این زمین را از دست ندهم زیرا ثروتی بسیار در انتظارم خواهد بود، در صورتی كه در این زمین هیچ گیاهی رشد نمیكند و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگی و بدهكاری است ؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.
او رفت و رفت تا به شهری رسید كه مردم آن همگی در هیئت نظامیان بودند و گویا همیشه آماده برای جنگ.
شاه آن شهر او را خواست و پرسید : "ای مرد به كجا می روی ؟"
مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
شاه گفت : " آیا می شود از او بپرسی كه چرا من همیشه در وحشت دشمنان بسر می برم و ترس از دست دادن تاج و تختم را دارم، با ثروت بسیار و سربازان شجاع تاكنون در هیچ جنگی پیروز نگردیده ام ؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.
13/12/2018 | 7:06 PM | ادمین  |  |

به نام یزدان پاک

خداوندا سپاس گذارم بابت

لحظه هایی که بندهایت تنهایم گذاشتند اما تو مردانه مانند یک پدر کنار من ایستادی

خداوندا سپاس گذارم بابت

تمام لحظه هایی که غمگینم اما تو مدام به فکر شاد کردن و خنداندن من بودی

خداوندا به مخلوق های خودت بنگر ...

امشب فردی ناراحت در رخت خوابش خفت وتو قلب شکست مگر مهربان تر از توهم داریم که بخاطر بنده ای که حتی به وجود تو اعتقاد ندارد قلبت میشکند!🙃

میدانم ماهم تو را دوست داریم اما من به این معتقدم عاشق تر از تو در این زمین وجود ندارد❤

خداوندا سپاس که هستی

دوستدارت علی منجزی

10/12/2018 | 5:30 AM | ادمین  |  |

به نام یزدان پاک

دلم گرفته است اندازه ی فریاد های ملتم که سالهاست تبدیل به خفه قان شده

دلم گرفته است اندازه ی زمانی که عاشقانه دوستت داشتم و تو در طب عشق دیگری در آغوشم میسوختی

نمی دانم شادی یا غمگین در فکر من نمی دانم چگونه بخندم و قتی این سرب های داغ لعنتی از چشمانم میچکند

آری میخندم مانند زنی که دوست داشت باد آزادانه با موهایش در خیابان بازی کند بدود بخند اما یک اجبار محدودیت را در ذهنش جا داد :)

علی منجزی

08/12/2018 | 2:57 AM | ادمین  |  |

به نام یزدان پاک

امروز با افتخار میخوام اعلام کنم وبسایت خودم رو از هاست به سرویس تدبیربلاگ انتقال دادم

سرویسی که یکی از نمونه کارهای خودم هست و با کمک خیلی از دوستان تونستیم به اینجا برسونیمش

و مدیر اون دوست عزیزم بابک تدبیری هست.

--- دوستانی که خدمات برنامه نویسی میخوان میتونن از طریق فرم تماس باما یا نظرات با من در ارتباط باشند


Tags  : افتتاح وبسایت شخصی علی منجزیغمخندهگریهشادیافتتاحعلیمنجزیوبلاگدهیساخت وبلاگدهیساخت وبلاگاسکریپتاسکریپت وبلاگدهی
07/12/2018 | 5:21 PM | ادمین  |  |
قبلی 1 بعدی